تبلیغات
ღبــﮧ خلوتگـاهـ مـטּ خوش اومــבیــבღ - زیبایی


ღبــﮧ خلوتگـاهـ مـטּ خوش اومــבیــבღ


دخترک طبق معمول هر روز جلوی کفش فروشی ایستاد و به کفش های قرمز رنگ با حسرت نگاه کرد بعد به بسته های چسب زخمی که در دست داشت خیره شد و یاد حرف پدرش افتاد :اگر تا پایان ماه هر روز بتونی تمام چسب زخم هایت رابفروشی آخر ماه کفش های قرمز رو برات می خرم"دخترک به کفش ها نگاه کرد و با خود گفت:یعنی من باید دعا کنم که هر روز دست و پا یا صورت 100 نفر زخم بشه تا...و بعد شانه هایش را بالا انداخت و راه افتاد و گفت: نه... خدا نکنه...اصلآ کفش نمی خوام


نوشته شده در یکشنبه 1391/03/28 ساعت 17:01 توسط نیلـ ــوفـ ـر نظرات


قالب جدید وبلاگ پیجك دات نت

ابزار متحرك زیباسازی وبلاگ


کد متحرک کردن عنوان وب